السلام علیک یا علی بن موسی الرضا! السلام علیک یا معین الضعفاء و الفقرا... السلام علیک ایها الصدیق الشهید...
سلام بر تو ای نور خدا در ظلمت وحشتناک زمین! سلام بر تو ای استن استوار دین! سلام بر تو این چشمه ی یقین! سلام بر تو ای آیت مبین! سلام بر تو ای حِصن حصین! سلام بر تو ای شور آفرین! سلام بر تو ای وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهیم! سلام بر تو ای وارث موسای کلیم! ...از آن زمان که تو در نیشابور سر از کجاوه برون آوردی و به کرشمه ای آتش شوق بر جگر سوخته ی خلایق عاشق زدی و صلای توحید سردادی و آن را مأمن و پناهگاه محکم و خدشه ناپذیر خواندی و راز ورود به این قلعه را فاش کردی که تویی؛ از آن زمان، ما خورشید ولایت تو را در سرزمین قلبهای خویش همیشه در کار طلوع یافتیم و حیات را بی حضور تو در سرزمین خویش ناممکن فهمیدیم. عشق ما به این خاک، تنها از این روست که تو در آن آرمیده ای و پیوند ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی از این جهت، که تو در آن تنفس می کنی و رایحه ی شوق آفرین تو در آن می پیچد...
رو به ایوان تو دلباخته تر می رفتیم
اولین مرتبه ای بود سفر می رفتیم به تمنای تو از خانه به در می رفتیم توی آبادی مان – ساده بگویم – مولا ! مانده بودیم اگر ، پاک هدر می رفتیم بین ما صحبتی از غربت « آقا » شده بود رو به سمت حرم از شوق به سر می رفتیم اولین مرتبه ای بود که در گوشه صحن با سر زلف پریشان تو ور می رفتیم پا به پای دل ما عشق قدم بر می داشت روی دریاچه ای از ابر مگر می رفتیم ؟! رو به ایوان طلا غرق تماشا بودیم خوش خیال این که به دنبال پدر می رفتیم تا به خود آمده بودیم ، دوتا سر گردان پدر از سمتی و ما سمت دگر می رفتیم خواهر کوچک من ، یکسره هق هق می کرد یادمان نیست که ... یا ...؟ نه! به نظر می رفتیم خادمی پیر من و مرضیه را پیدا کرد لحظه ای بود که از صحن به در می رفتیم سی – چهل سال از آن حال و هوا می گذرد که من و « مرضیه » همراه پدر می رفتیم چشم مان کی به قدم های تو روشن می شد از نشابور ، از این خطه ، اگر می رفتیم در مسیر قدمت – ضامن آهو ! – ماندیم به کجا بهتر از این راه ، گذر ، می رفتیم جاده گاهی که به روی دل ما سد می شد عشق می آمد و از کوه و کمر می رفتیم روزهایی که سرا پای خراسان می سوخت رو نه در گاه تو با خون جگر می رفتیم می سپردیم به دستان تو خود را ، مولا ! هر زمانی که به آغوش خطر می رفتیم خواب دیدم – دو سه شب پیش – من و مرضیه باز رو به ایوان تو دل باخته تر می رفتیم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر